جوک های امروز
يه بار يه خسیسه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچه ها اگه بچه هاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا ردتون مي كنم
يه روز يكي ميره پرچم بخره؛ ميگه: آقا، يه پرچم ايران بدين. يارو يه پرچم ايران مياره و بهش نشون ميده. مرده يه كم نگاش ميكنه و بعد ميگه: آقا، رنگ ديگه اش رو نداري؟
يه روز يكي خودش رو ميزنه به موش مردگي، گربههه ميخوردش
يکي مي گه : مي دوني چرا ماهي ها نمي تونن صحبت کنن؟ اون يکي مي گه: اگر تو هم دهنت پر آب بود نمي تونستي صحبت کني.
يک بار يه پرتغاله خودشو داشته به در و ديوار مي کوبيده. ازش مي پرسن: چرا ايجوري مي کني ؟ مي گه: مي خوام خوني شم
يكي دستش به پشتش نميرسيده، زير پاش صندلي ميگذاره
به يکي مي گن با توله سگ جمله بساز مي گه: طولِ سگ ضرب درعرض سگ مي شه مساحت سگ
يک بار يه کچله ميره سلموني . وارد اونجا که مي شه همه بهش مي خندن.کچله مي گه: چيه، اومدم آب بخورم
يه روز يه زنه شوهرش رو گم كرده بوده، با برادرش ميره كلانتري ميگه: سركار، شوهر من كه گم شده قد بلند، مهربون، خوشتيپ و....برادرش ميگه: چرا چرت ميگي؟ اون ايكبيري كه اين شكلي نبود! زنه ميگه: خب بذار حالا كه داريم شوهر پيدا ميكنيم، يه خوبشو پيدا كنيم ديگه
يه روز از يه احمق ميپرسن:اگه همه دنيا رو بهت بدن، چيكار ميكني؟ ميگه: ميفروشم، ميرم خارج
يک بار يه ماري سالها عاشق يک مار ديگه بوده ولي بعد از چند سال مي فهمه شيلنگ بوده
يه روز يكي ازرائيل رو مي بينه، خودشو ميزنه به مردن
يه روز يه پيرزن فقير داشته تو كوچه دنبال چيز با ارزشي ميگشته كه ببره بفروشه. همين طور كه داشته ميگشته، يه چراغ جادو پيدا ميكنه. خلاصه غوله از توش ميآد بيرون و ميگه: اي پيرزن، تو ميتوني هر آرزويي داشتي بكني؛ من برآورده شون ميكنم. هرچقدر پول يا زمين بخواي بهت ميدم، خلاصه هرچي بخواي...پيرزنه خيلي خوشحال شد و با شادي گفت: دستت درد نكنه پسرم؛ الهي فدات شم! غوله هم با تعجب بسيار اين آرزوي پيرزن را برآورده كرد
معلم مي گه: با کيبورد جمله بساز. شاگرد: بازي آلمان و برزيل رو کي برد؟
مردي ساعتش از کار مي افته. پشتشو باز مي کنه مي بينه يه مورچه توش مرده. بعد مي گه: آهان حالا فهميدم رانندش مرده که کار نمي کنه